![]() |
![]() |
|
| همیشه عاشق همیشه تنها |
|
نام بي نشون تو در برگي از زندگي ام نقش بسته است هنگامي كه خواسم تنها نام تو را آتش بزنم برگ برگ زندگي ام سوخت! از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس كه تو به فرداها سفر كردي!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 23:20 توسط ترنم |
|
|
سکوت شب من، عاشقانه ترين ترنم جاودان بودن است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 20:53 توسط ترنم |
|
|
تک بودي! مي دانم که نمي توانم جاي تورا بگيرم اما بيادت ادامه خواهم داد ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 15:15 توسط ترنم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 22:58 توسط ترنم |
|
|
وه چه شادم من از آن دم كه تو يارم شده اي گل خوشبو شده ام چون تو بهارم شده اي خانه ي دل شده روشن ز صفاي قدمت چلچراغي تو درين خانه ي تارم شده اي روز و شب با دل خود از تو سخن ها گويم كه مرا كار دگر نيست، تو كارم شده اي درد بي صبري دل را تو چو درمان شده اي اندر اين دشت جنون، صبر و قرارم شده اي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:39 توسط ترنم |
|
|
چه سخت تنهايي را برايم رقم زدي
چقدر سياهش كردي و چقدر از تو گذشت آنقدر بست ماند دلت را تا چشمان خمارت شكافته شد و تلخي و درشتي تاب دلش را به صفر رساند آنقدر بغض پشت بغض در گلو ماند كه ناي اعتراف هم برايش نماند چگونه باور كنم آن كسي كه سياه شد من بودم وتو سياهي ام را به جان خريدي؟!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:35 توسط ترنم |
|
|
با توام اي سهراب اي به پاکي چون آب، يادته گفتي بهم تا شقايق هست، زندگي بايد کرد نيستي سهراب که ببيني که شقايق هم مرد، ديگه با چي، کسي رو دلخوش کرديادته گفتي بهم، اومدي سراغ من، نرم و آهسته بيا، که مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي تو، اومدم آهسته و نرمتر از يک پر قو، خسته از دوري راه، خسته و چشم به راه. يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار، فکر کنم شدم دچار، تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه، آره تنها باشه، ياره غم ها باشه، يادته مي گفتي گاه گاهي قفسي مي سازم، مي فروشم به شما، تا به آواز شقايق که در آن زنداني ست، دل تنهايي تان تازه شود، ديگه حتي اون شقايق که اسير قفسه سهراب ، ساحل يه نفسه، پس کجاست اون قفس شقايقت؟ منو با خودت ببر به قايقت، راست مي گفتي کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود آره، کاشکي دلشون شيدا بود، من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب، تو خودت گفتي بهم، بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است. تو خودت گفتي بهم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 14:6 توسط ترنم |
|
|
درون كوچه ي قلبم چه غمگينانه ميپيچد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 20:39 توسط ترنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به یادت همیشه عاشق
همیشه تنها خواهم ماند تنهای من... |
| پیوندهای روزانه |
|
تنها من ياهو بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|